تبلیغات
Ufo90 - ایا حقیقتا یک بشقاب پرنده در رزول سقوط کرد؟
 
اصلا ماجرا چه بود؟
جولای 1947؛رازول:شهری کوچک،بی سرو صدا،بیابانی و دور افتاده بود که شامل تعدادی مزرعه و دامداری بود.و همچنین خانه ی اسکادران بمب افکن های  509 نیز محسوب میشد که در ان زمان یکی از پیشرفته ترین ها در نوع خود بود.انها دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی انداخته بودند و شاهد ازمایش های اتمی ای در اقیانوس ارام بودند.
جنگ جهانی دوم تازه تمام شده بود و همه چیز داشت به حالت عادی بازمیگشت که اتفاقی عجیب زندگی را دگرگون کرد.
از اسمان جسم بزرگ نقره ای با سرعت و سر و صدای زیادی سقوط کرد.یکی از گله داران قطعات و تکه های ان را را یافت و به پایگاه هوایی گزارش داد.دولت به سرعت وارد عمل شد و برای اولین و اخرین بار روزنامه ی های ایالات متحده اعلام کردند یک بشقاب پرنده سقوط کرده،و دولت ان را در اختیار دارد.
قطعا چنین خبری،سرتیتر تمام خبر گذاری ها در سراسر کشور شد.رادیو ها نیز ان را بزرگ ترین اتفاق سال خواندند.
اما روز ها بعد خبر ها به کل حالت دیگری به خود گرفتند.توضیح این واقعه نیز حالت زمینی تری پیدا کرد.در روزنامه ها گفته شده که ان یک بالون هواشناسی بوده و نه یک یوفو.در نتیجه مردم رزول سر زندگی شان برگشتند و همه چیز به حالت عادی بازگشت.
البته این پایان ماجرا نبود و عده ای هم نمیتوانستند ان را فراموش کنند.
سال ها گذشت.کلماتی مانند یوفولوژی و یوفولوژیست وارد فرهنگ های لغت شدند.دو تن از شهروندان امریکایی،یعنی افسر بازنشسته ی ارتش و استنتون فریدمن،فیزیکدان مهربان روز و یوفولوژیست در شب باعت شدند این حادثه از فراموشکده ی اذهان بیرون اید.
جسی مارسل میگوید:من پس از 30 سال تحقیق متقاعد شدم دولت ایالات متحده یک بشقاب پرنده ی ساقط شده و جسد چند بیگانه ی ان را در نیومکزیکو به دست اورده است.این یکی از بزرگترین داستان های این هزاره است.)صبر کنید!این ادعای بزرگیست.ما به کمی اطلاعات دیگر هم نیاز داریم.بیایید کمی به عقب برگردیم.
در سال 1947 جسی مارسل،افسر اطلاعات و امنیت پاگاه هوایی رزول بود.زمانی که خبر سقوط همه جا پیچید،ماموریت مارسل بررسی این داستان بود اما سال ها بعد و پیش از مرگش تصمیم گرفت حقیقت داستان را به فریدمن بگوید.با این کار،او تخم توطئه ی رزول را کاشت.
فریدمن میگوید:<<من با جسی در سال 1978 صحبت کردم.این قبل از این بود که کتابی در این باره نوشته شده باشد.هنوز هیچ سرو صدایی در مورد این اتفاق وجود نداشت.یوفولوژیست ها هیچ چیزی درباره رازول نمیدانستند.همه چیز انجا بود ولی کسی از ان خبر نداشت.>>
جسی مارسل در یکی از مصاحبه های ضبط شده اش در 1980 میگوید:<<ما یک تکه فلز از بدنه ان داشتیم.حداقل ظاهر فلزی داشت اما خاصیت ارتجاعی نداشت؛ولی به نازکی فویل سیگار بود.>>
در جایی دیگر میگوید:<<میخواستم ان را خم کنم ولی نمیشد.به من گفتند نه خم میشود و میتوان روی ان خط انداخت.من با یک پتک روی ان ضربه زدم.اما پتک مثل یک فنر از روی ان برگشت.بی هیچ صدمه ای.>>
وی در ادامه میگوید:ان نه بالون هواشناسی بود،نه هواپیما نه هیچ چیز شناخته شده ی ساخت دست انسان هم نبود!چه چیزی میتوانست باشد؟نمیدانم!>>
فریدمن میگوید:<<در موقعیت و شرایط او،هیچ دلیلی نداشت که او دروغ بگوید.مخصوصا این که او افسر اطلاعات و امنیت یکی از پیشرفته ترین پایگاه های نطامی جهان بود.چنین انسانی نباید داستانی این چنین رو سرهم کند.>>
فریدمن نمیتوانست این داستان را رها کند.پس شروع به تحقیق و مطالعه و مصاحبه با کسانی کرد که حرفی برای گفتن داشتند.بسیاری که که او با انان مصاحبه کرد امروز از دنیا رفته اند.ولی خوشبختانه فیلم ضبط شده ی حرف های انان هنوز موجود است.
در یکی از ان مصاحبه ها بیل برازل،پسر گله داری که یوفو ی سقوط کرده را یافت میگوید:<<من نمیدانم چه بود.شبیه چوب بالسا بود؛اما اتش نمیگرفت و با چاقو نمیتوانستم رویش خطی بیندازم.
رابرت اسمیت،یک خلبان بازنشسته نیروی هوایی نیز میگوید:<<یک تکه ان به طول 10 سانتی متر را در دست گرفتم.ان را در دست مچاله کردم اما تا دستم را باز کردم،بدون هیچ اثری،دوباره صاف شد!>>
کم کم داستان داشت جالب میشد.مسلما اتفاق بسیار عجیبی افتاده بود.اما چه اتفاقی؟به نظر میرسید بیگانه ها نمیوانند در مقابل ترکیب سلاح اتمی،موشک های بزرگ و رادار مقاومت کنند.
ما میدانیم اتفاقی عجیب در رازول رخ داده بود.همین طور میدانیم اگر فریدمن و مارسل با هم صحبت نمیکردند،هیچ کدام از ما این داستان را نمیشنیدیم.مارسل به فریدمن توضیح داد که یک یوفو سقوط کرده.فریدمن هم شروع کرد به بساط یک تئوری جدید.
او میگوید:<<در پایان جنگ جهانی دوم،سه نشانه کافی بود تا بیگانه های هوشمند متوجه شوند انسان های بدوی زمین که تا ان روز بدترین خرابکاریشان جنگ قبیله ای بود،حالا دیگر میتوانند برای ان های نیز خطرناک باشند.این نشانه های بمب اتم،موشک V2 و رادار های قدرتمند بودند.جالب نیست که تنها مکان روی این سیاره که در جولای 1947 هر سه تکنولوژی را یک جا داشت،جنوب شرقی نیومکزیکو بود؟>>
فریدمن توانسته بود فکر بیگانگان را حدس بزند.اما اگر یوفو ای در رازول بود،ان جا فرو نیامده بود.بلکه سقوط کرده بود.شاید اصلا داستان از قرار دیگری بوده و مقصد ان بشقاب پرنده جای دیگری از کهکشان مصلا زهره بود.ماه ممکن بود هیچ وقت این را نفهمیم.
پایان قسمت اول.
در قسمت دوم میخوانید:روایت اخرین بازمانده-سرپوش دولت ایالات متحده-مخالفان و موافقان.
در قسمت سوم همچنین میخوانید:توضیح بدهید!-داستان ادمک ها-المان نازی و رزول.
با تشکر-منبع:مجله ی دانستنی ها:شماره 51




نوع مطلب :
چیزی شبیه این :




Ufo90
در نگاه کسانی که پرواز را درک نمیکنند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتری...
درباره وبلاگ

ضمنا از این پس،در این وبلاگ سعی در نوشتن و جمع اوری مطالب حول انرژی،مناطق غیر عادی زمین و همچنین گزاشتن چکیده ی مستند های بی بی سی،منوتو یا جا های دیگر دارم.با امید رضایت شما.
و لطفا توجه کنید دور از نا اگاهی نظر ندهید.
ممنون میشم اگه لطف کنید لوگوی ما را در وبلاگتان قرار دهید.

توجه:**!!:به تازگی وبلاگ هایی با تشابه نامی بسیار زیاد و گاهی مشابه،اقدام به تاسیس نمودند.یوفو 90 هیچگونه وبلاگ یا بخش و قسمت دیگری به هیچ وجه ندارد.**!!
با تشکر ارشیا

مدیر وبلاگ : ارشیا حامدی
نویسندگان
نوبت شما
نظرتان در باره ی اتفاق پنجشنبه 18 خرداد چه بود؟








بینندگان ما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :