تبلیغات
Ufo90 - ادبیات 90
 

آن کس که بداند و بداند که بداند                                اسب خرد از گنبد گردون بجهاند!

   آن کس که بداند و نداند که بداند                              بیدار کنیدش که بسی خفته نماند!

  آن کس که نداند و بداند که نداند                                لنگان خرک خویش به منزل برساند!

آن کس که نداند و نداند که نداند                                      در جهــــل مرکب ابدالدهر بماند!

----------------------------------------------------------------------------------

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
 
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
  
 

«فریدون مشیری»


 ----------------------------------------------------------------

معلم پای تخته داد می زد،

صورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد

دلم می سوخت برای او که بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بودتساوی را چنین بنوشت :

که"یک با یک برابر است"

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،

همیشه یک نفر باید بپا خیزد...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی، اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات برجا ماند

و او پرسید اگر یک فرد انسان،واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت موحشی بود و سوالی سخت!

معلم خشمگین فریاد زد:

آری برابر بود

.و اما پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بودآنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود

وآنگه آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان،واحد یک بود آنکه صورت نقره گون،چون قرص مه می داشت بالا بود

وآن سیه چرده که مینالید پایین بوداا

گر یک فرد انسان،واحد یک بوداین تساوی زیر و رو می شد!

حال می پرسم

یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بودپس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بودپس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت:

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:

که «یک با یک » برابر نیست ...


---------------------------------------------------------------------------------------

 



Ufo90
در نگاه کسانی که پرواز را درک نمیکنند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتری...
درباره وبلاگ

ضمنا از این پس،در این وبلاگ سعی در نوشتن و جمع اوری مطالب حول انرژی،مناطق غیر عادی زمین و همچنین گزاشتن چکیده ی مستند های بی بی سی،منوتو یا جا های دیگر دارم.با امید رضایت شما.
و لطفا توجه کنید دور از نا اگاهی نظر ندهید.
ممنون میشم اگه لطف کنید لوگوی ما را در وبلاگتان قرار دهید.

توجه:**!!:به تازگی وبلاگ هایی با تشابه نامی بسیار زیاد و گاهی مشابه،اقدام به تاسیس نمودند.یوفو 90 هیچگونه وبلاگ یا بخش و قسمت دیگری به هیچ وجه ندارد.**!!
با تشکر ارشیا

مدیر وبلاگ : ارشیا حامدی
نویسندگان
نوبت شما
نظرتان در باره ی اتفاق پنجشنبه 18 خرداد چه بود؟








بینندگان ما
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :